شعر پریا

احمد شاملو   شاعر:

يكي بود يكي نبود


زير گنبد كبود
لخت و عور تنگ غروب سه تا پري نشسه بود.
زار و زار گريه مي كردن پريا
مث ابراي باهار گريه مي كردن پريا.
گيس شون قد
كمون رنگ شبق
از كمون بلن ترك
از شبق مشكي ترك.
روبروشون تو افق شهر غلاماي اسير
پشت شون سرد و سيا قلعه افسانه پير.
 
از افق جيرينگ جيرينگ صداي زنجير مي اومد
از عقب از توي برج شبگير مي اومد...
 
« - پريا! گشنه تونه؟
پريا! تشنه تونه؟
پريا! خسته شدين؟
مرغ پر بسه شدين؟
چيه اين هاي هاي تون
گريه تون واي واي تون؟ »
 
پريا هيچي نگفتن، زار و زار گريه ميكردن پريا
مث ابراي باهار گريه مي كردن پريا
***
« - پرياي نازنين
چه تونه زار مي زنين؟
توي اين صحراي دور
توي اين تنگ غروب
نمي گين برف مياد؟
نمي گين بارون مياد
نمي گين گرگه مياد مي خوردتون؟
نمي گين ديبه مياد يه لقمه خام مي كند تون؟
نمي ترسين پريا؟
نمياين به شهر ما؟
 
شهر ما صداش مياد، صداي زنجيراش مياد-
 
پريا!
قد رشيدم ببينين
اسب سفيدم ببينين:
اسب سفيد نقره نل
يال و دمش رنگ
عسل،
مركب صرصر تك من!
آهوي آهن رگ من!
 
گردن و ساقش ببينين!
باد دماغش ببينين!
امشب تو شهر چراغونه
خونه ديبا داغونه
مردم ده مهمون مان
با دامب و دومب به شهر ميان
داريه و دمبك مي زنن
مي رقصن و مي رقصونن
غنچه خندون مي ريزن
نقل بيابون مي ريزن
هاي مي كشن
هوي مي كشن:
« - شهر جاي ما شد!
عيد مردماس، ديب گله داره
دنيا مال ماس، ديب گله داره
سفيدي پادشاس، ديب گله داره
سياهي رو سياس، ديب گله داره » ...
***
پريا!
ديگه توک  روز شيكسه
دراي قلعه بسّه
اگه تا زوده بلن شين
سوار اسب من شين
مي رسيم به شهر مردم، ببينين: صداش مياد
جينگ و جينگ ريختن زنجير برده هاش مياد.
آره ! زنجيراي گرون، حلقه به حلقه، لابه لا
مي ريزد ز دست و پا.
پوسيده ن، پاره مي شن
ديبا بيچاره ميشن:
سر به جنگل بذارن، جنگلو خارزار مي بينن
سر به صحرا بذارن، كوير و نمكزار مي بينن
 
عوضش تو شهر ما... [ آخ ! نمي دونين پريا!]
در برجا وا مي شن، برده دارا رسوا مي شن
غلوما آزاد مي شن، ويرونه ها آباد مي شن
هر كي كه غصه داره
غمشو زمين ميذاره.
قالي مي شن حصيرا
آزاد مي شن اسيرا.
اسيرا كينه دارن
داس شونو ور مي ميدارن
سيل مي شن: گرگرگر!
تو قلب شب كه بد گله
آتيش بازي چه خوشگله!
 
آتيش! آتيش! - چه خوبه!
حالام تنگ غروبه
چيزي به شب نمونده
به سوز تب نمونده،
به جستن و واجستن
تو حوض نقره جستن
 
الان غلاما وايسادن كه مشعلا رو وردارن
بزنن به جون شب، ظلمتو داغونش كنن
عمو زنجير بافو
پالون بزنن وارد ميدونش كنن
به جائي كه شنگولش كنن
سكه يه پولش كنن:
دست همو بچسبن
دور ياور برقصن
« حمومك مورچه داره، بشين و پاشو » در بيارن
« قفل و صندوقچه داره، بشين و پاشو » در بيارن
 
پريا! بسه ديگه هاي هاي تون
گريه تاون، واي واي تون! » ...
 
پريا هيچي نگفتن، زار و زار گريه مي كردن پريا
مث ابراي باهار گريه مي كردن پريا ...
***
« - پرياي خط خطي، عريون و لخت و پاپتي!
شباي چله كوچيك كه زير كرسي، چيك و چيك
تخمه ميشكستيم و بارون مي اومد صداش تو نودون مي اومد
بي بي جون قصه مي گف حرفاي سر بسه مي گف
قصه سبز پري
زرد پري
قصه سنگ صبور، بز روي بون
قصه دختر شاه پريون، -
شما ئين اون پريا!
اومدين دنياي ما
حالا هي حرص مي خورين، جوش مي خورين، غصه خاموش مي خورين
 كه دنيامون خال خاليه، غصه و رنج خاليه؟
 
دنياي ما قصه نبود
پيغوم سر بسته نبود.
 
دنياي ما عيونه
هر كي مي خواد بدونه:
 
دنياي ما خار داره
بيابوناش مار داره
هر كي باهاش كار داره
دلش خبردار داره!
 
دنياي ما بزرگه
پر از شغال و گرگه!
 
دنياي ما - هي هي هي !
عقب آتيش - لي لي لي !
آتيش مي خواي بالا ترك
تا كف پات ترك ترك ...
 
دنياي ما همينه
بخواي نخواهي اينه!
 
خوب، پرياي قصه!
مرغاي شيكسه!
آبتون نبود، دونتون نبود، چائي و قليون تون نبود؟
كي بتونه گفت كه بياين دنياي ما، دنياي واويلاي ما
قلعه قصه تونو ول بكنين، كارتونو مشكل بكنين؟ »
 
پريا هيچي نگفتن، زار و زار گريه مي
كردن پريا
مث ابراي باهار گريه مي كردن پريا.
***
دس زدم به شونه شون
كه كنم روونه شون -
پريا جيغ زدن، ويغ زدن، جادو بودن دود شدن، بالا رفتن تار شدن
[ پائين اومدن پود شدن، پير شدن گريه شدن، جوون شدن
[ خنده شدن، خان شدن بنده شدن، خروس سر كنده شدن،
[ ميوه شدن هسه شدن،
انار سر بسّه شدن، اميد شدن ياس
[ شدن، ستاره نحس شدن ...
 
وقتي ديدن ستاره
يه من اثر نداره:
مي بينم و حاشا مي كنم، بازي رو تماشا مي كنم
هاج و واج و منگ نمي شم، از جادو سنگ نمي شم -
يكيش تنگ شراب شد
يكيش درياي آب شد
يكيش كوه شد و زق زد
تو آسمون تتق زد ...
 
شرابه رو سر كشيدم
پاشنه رو ور كشيدم
زدم به دريا تر شدم، از آن ورش به در شدم
دويدم و دويدم
بالاي كوه رسيدم
اون ور كوه ساز مي زدن، همپاي آواز مي زدن:
 
« - دلنگ دلنگ، شاد شديم
از ستم آزاد شديم
خورشيد خانم آفتاب كرد
كلي برنج تو آب كرد.
خورشيد خانوم! بفرمائين!
از اون بالا بياين پائين
ما ظلمو نفله كرديم
از وقتي خلق پا شد
زندگي مال ما شد.
از شادي سير نمي شيم
ديگه اسير نمي شيم
ها جستيم و واجستيم
تو حوض نقره جستيم
سيب طلا رو چيديم
به خونه مون رسيديم ... »
***
بالا رفتيم دوغ بود
قصه بي بيم دروغ بود،
پائين اومديم ماست بود
قصه ما راست بود:
 
قصه ما به سر رسيد
غلاغه به خونه ش نرسيد،
هاچين و واچين
زنجيرو ورچين!

 

تحلیل شعر پریا

ادبیات عامه یا فولكلور مجموعه آداب و رسوم افسانه ها و ضرب المثل ها، ترانه ها، اساطیر و... در موضوعات مختلف است كه در جوامع گوناگون به طور شفاهی یا از راه تقلید نسل به نسل منتقل می شوند. ادبیات فولكلور از آن دسته ساخت های ادبی هستند كه از درونی ترین لایه های جوامع ریشه می گیرند و گستردگی آنها در زمان وابسته به سطح اثر و غالبیت خرده فرهنگها در جغرافیای خاص مكانی و میزان تاثیرات آنها بر توده مردم در طول زمان است.
از جمله نام آورانی كه در این عرصه به كار و تحقیق پرداخته اند صادق هدایت و احمد شاملو هستند. اولی با نیرنگستان و اوسانه و دومی با كتاب كوچه. بخش وسیعی از ادبیات عامه ترانه های عامیانه هستند كه شامل كلیه آثار موزونی می شوند كه به شكل تصنیف، مثل، افسانه، چیستان، آوازهای كار، سرود های مذهبی، لالایی ها و ... در میان مردم متداول است. زبان این ترانه ها چون اختصاص به مردم عادی دارد محاوره ای است. از شاعران معاصر احمد شاملو با اشعار «پریا»، «دخترای ننه دریا» و «قصه مردی كه لب نداشت» به همراه فروغ فرخزاد با شعر «به علی گفت مادرش روزی» توانسته اند در این بخش موفق باشند. در ذیل شعر پریای شاملو مورد بررسی قرار خواهد گرفت
.
شعر پریا در سال ۱۳۳۲ سروده شده است. این شعر سومین اثر از پنجمین فصل كتاب هوای تازه است. شعری فولكوریك كه به جرات می توان گفت مشهورترین و اثرگذارترین شعرها (در نوع خود) در طول چند دهه اخیر است. با یك بررسی اجمالی روی تمام اشعار سروده شده الف.بامداد در سال ۱۳۳۲ می توان مشتركات پیامی زیادی را بین این شعر و اشعار دیگر پیدا كرد كه مطمئنا با شناختی كه از بامداد به عنوان شاعری متوجه به اجتماع و اوضاع روز داریم و به قول خودش حتی در عاشقانه ترین شعرهایش هم یك عقیده اجتماعی یافت می شود و با توجه به عمر شعر سرایی او (كه این شعر در ردیف اشعار اولیه شاملو قرار می گیرد) خواه ناخواه نمی توانسته در این شعر هم به دور از احساس و اندیشه ای كه در شناسنامه كاری او به چشم می خورد به خلق این اثر بپردازد
.
بامداد شاعر در سال ۱۳۳۲ اتفاقات بسیار مهمی را به همراه مردم كشورش تجربه كرد و برآیند آنها را به خوبی در اشعارش منعكس نمود. شاید پریا در نگاه اول شعری شسته و رفته و رك باشد و نیازی به تحلیل در آن احساس نشود اما اگر به چند گونه نگری و نسبیت نقد شعر قائل باشیم می توان دریافت های جالب و موزونی بر اساس صفحات تقویم از این شعر داشت، تا آنجا كه درست یك سال بعد شاملو با سرایش شعر مرگ نازلی به علت شرایط حاكم قادر به استفاده از نام مخاطب اصلی خود در شعرش نشد و این كار را با چنان ظرافت و هنرمندی انجام داد كه نبود نام وارطان در شعر چیزی از زیبایی شعر كم نكرد و حتی به قول شاملو حتی بر عمومیت شعر افزود
.
نسبت شعر پریا در ظاهر به دختركی به نام فاطی ابطحی و رقص معصومانه عروسك های شعر او می رسد ولی با توجه به آنچه گذشت باید افزود كه در این شعر گره خوردگی اندیشه و احساس شاعر به بازگویی روایتی انجامیده كه شاید با هر كسی و با هر زبانی و به هر بهانه ای نمی توان گفت
.
نكته ای كه به خوبی در ساختار شعر رعایت شده و ملموس است و چه زیبا و رندانه در انتخاب نوع زبان و گفتار وسواس به خرج رفته، زبانی كاملا عامیانه و قابل درك و فهم زبانی است كه قرار است مثل قصه و روایتی در گوش فاطی ابطحی خوانده شود تا تمام مردم بشنوند و چون حرف حرفی است كه باید گوش به گوش نقل شود و سینه به سینه حبس شود بامداد به میان مردم خود می رود و زبان خود آنها را برای سرایش بر می گزیند، اما چرا و چگونه است كه بامداد برخلاف شاعران متعددی كه آمدند و رفتند در سرایش این شعر فولكوریك سربلند بیرون آمده، منتقدین یكی از دلایل توفیق یك شعر و شاعرش را در هماهنگی و همخوانی بین كلمات سازنده شعر و خود شاعر می دانند و به صراحت باید گفت كه بامداد در طول این شعر انس و الفتی عمیق را بین خود و كلمات برقرار می كند تا حرف او دلنشین تر، ملموس تر و زیباتر جلوه كند
.
در شناسنامه كاری شاملو اثر بزرگی مثل كتاب كوچه خودنمایی می كند كه حاصل تحقیقات و مطالعات بامداد بر زبان عامه است. پس بامداد با این زبان غریبه نیست. او در این زبان هم مایه لازم و پایه محكمی را دارد، بنابراین قادر می شود تا فضای این نوع اشعار را با تناسب و دقت بالایی خلق كند
.
شاملو در شعر پریا مهارت خود را در پرداخت و به اوج رساندن زبان مردمی و تركیب آن با زبان قصه نشان داده است و این تركیب و گره خوردگی آنچنان در حد اعلا رعایت شده كه اگر بخواهیم با همان ساختار داستانی شعر را با زبان ادبی بنویسیم شكل و ساختار روایت از بین می رود كه این خود یكی از دلایل توفیق شعر است
.
همچنین شاعر پریا در سرایش اثر با تكیه بر استعداد و شناختی كه از اوزان داشته زیاد در گیر و دار قوالب عروضی نمانده است و توانسته راه شعر را با وزن خود بیابد. مصوتهای كوتاه و بلند و نحوه اجرای شعر و همچنین تاثیر موسیقی هماهنگ شده با واژه ها راه را به سمت جلو باز می كند تا جایی كه در بعضی قسمت های شعر تمام بار وزنی شعر بر دوش آهنگ واژه ها استوار است. درست مثل جایی كه حتی خود شاعر خواننده را دعوت می كند تا قسمت «پریا جیغ زدن، ویغ زدن، جادو بودن، دود شدن...» را با یك نفس بخواند تا به خوبی طنین موجود در كلمات را احساس كند
.
"
یكی بود یكی نبود / زیر گنبد كبود / لخت و عور تنگ غروب سه پری نشسه بود
/..."
شعر با كلیشه معروف و تكراری اما دلنشین یكی بود و یكی نبود آغاز می شود. انگار شاعر می خواهد از همان اول تكلیف خود را با مخاطب روشن كند و بگوید شعر در چه راهی و در چه حال و هوایی گام بر خواهد داشت زیرا شناختی كه ما از واژه یكی بود و یكی نبود داریم ناخود آگاه ما را به همان فضای روایی و داستان گونگی سوق می دهد. در ادامه بامداد سه پری شعر را برای ما تصویر می كند. سه پری كه در غروب خورشد می گریند
.
قصه در بندهای زیادی به صورت زنجیری با سایر بندها مرتبط است كه در ادامه به فراخور حال مورد اشاره قرار می گیرند. ازجمله تركیب « تنگ غروب» كه تقریب تا انتهای شعر نقش تصویری خود را حفظ می كند تا آنجا كه داعیه فرم بندی شعر را تقویت می كند
.
"
روبرشون تو افق شهر غلامای اسیر / پشت شون سرد و سیاه قلعه افسانه پیر / از افق جیرینگ جیرینگ صدای زنجیر می اومد/ از عقب از توی برج ناله شبگیر می اومد
/..."
بامداد در این چهار بند به خوبی توانسته مستاصل بودن پریا را به تصویر بكشد. سه پری نه راه پس دارند و نه راه پیش، كاربرد دو صوت جیرینگ جیرینگ زنجیر و ناله شبگیر در دو سمت آنها توانسته فضای ترس و خفقانی كه در نظر شاعر بوده را نشان دهد. شهری كه خورشید آن در حال غروب كردن است و مردمانش اسیر و در بند هستند
.
"
پریا! / قد رشیدم ببینید /.../.../ امشب تو شهر چراغونه / خونه دیبا داغونه
"
شاعر به سمت شهر حركت می كند. رهوار و امیدوار و از پریای قصه می خواهد تا با او به شهر بیایند. از آنها می خواهد با مردمی كه قصد قیام دارند همراه شوند
.
"
پریا! / دیگه توك روز شیكسه / ... / جینگ و جینگ ریختن زنجیر برده هاش میاد
"
شاعر با دیدی واقع گرایانه شرایط حاكم را بیان می كند و از مخاطبش می خواهد كه تا فرصت ها را از دست ندهد و دست به كاری بزند. دیگر جیرینگ جیرینگ در کار نیست بلكه صدای جینگ جینگ ریختن زنجیر هاست كه خود حكایت از ظرافت او در كاربرد واژه دارد
.
".../
پوسیدن و پاره میشن / دیبا بیچاره میشن / سر به جنگل بذارن جنگلو خارزار می بینن / سر به صحرا بذارن كویر و نمك زار می بینن
/"
با آمدن كلمه پوسیدن در كنار «زنجیرای گرون»، «حلقه به حلقه» و «دست و پا»، تصویری كه خلق می شود نشان از پوچی و سستی بنیاد ظلم و ستم دارد و با چیره شدن حقیقت هیچ جایی ظلم و ستم باقی نمی ماند
.
فرم و ساختار در این شعر به حدی زیبا و قوی لحاظ شده كه هیچ گاه رشته كلام از دست شاعر خارج نمی شود
.
در ادامه باز هم به واژه تنگ غروب می رسیم
.
"
آتیش آتیش چه خوبه / حالام تنگ غروبه / چیزی به شب نمونده / به سوز و تب نمونده / به جستن و واجستن / تو حوض نقره جستن
"
كاربرد كلماتی مثل آتش، تنگ غروب، جستن و واجستن، خبر از تحرك و جنبش دارد. علی رغم اینكه با سوز و تبی هم همراه است اما هدف روشن آن رسیدن به حوض نقره است
.
".../
عمو زنجیر باف و پالون بزنن راهی میدونش كنن / ... / سكه یه پولش كنن / ... / حمومك مورچه داره، بشین و پاشو خنده داره در بیارن
/ ..."
عمو زنجیر باف در ادبیات عامه مردی است با شخصیتی منفی و ظاهری فریبنده كه وقتی چهره واقعی خود را می نمایاند مردم شهر او را خوار و خفیف می كنند. ظرافتی كه بامداد در این بند به كار برده وقتی آشكار می شود كه بدانیم برای درك كودكانه شعر، او برای تنبیه عمو زنجیر باف از نوعی بازی سخن می گوید كه در آن یكی از كودكان در میان می نشیند و سایرین به دور او می چرخند و به این وسیله او را تحقیر می كنند. بامداد خود در این زمینه می گوید: « به هنگام سرودن پریا چنان در فضای پر صداقت كودكی از خود رها شده بودم كه همان را ( چرخیدن دور او ) برای انتقام كشیدن از عمو زنجیر باف كافی شمرده ام

"
پریای خط خطی، عریون و لخت و پاپتی
! / ... /"
پریای خط خطی كه در این بند به كار رفته در واقع جایگزین كلمه ای دیگر است. عبارتی است كه توسط پسر شاملو به كار برده شده و شاملو آن را برای استفاده در این شعر پسندیده است
.
"
دنیای ما قصه نبود / پیغوم سربسته نبود / ... / دنیای ما همینه / بخوای نخوای اینه
"
در این شعر شاید برخلاف بسیاری از اشعار بامداد روح واقعیت گرایی بر آرمان گرایی غلبه دارد و شاعر با زبان ساده بیان می كند كه واقعیت دنیا چیست و در آن چه می گذرد. دنیایی كه می تواند به وسعت یك جامعه و كشور باشد
.
"
دس زدم به شونشون / ... / ستاره نحس شدن / ... / یكیش تنگ شراب شد / یكیش دریای آب شد / یكیش كوه شد وزق زد / تو آسمان تتق زد
"
این بند شعر یكی از برجسته ترین قسمت های شعر است. خود شاعر هم علاقه دارد كه حتی با تكیه بر قافیه های این سطور تا «ستاره نحس شدن» در هنگام اجرا به صورت یك نفس خوانده شود. در این بند شعر است كه شاعر به هویت مرموز سه پری شعر كه از ابتدای شعر مشغول گریستن بودند پی می برد
.
"
دلنگ دلنگ شاد شدیم / ... / توحوض نقره جستیم / سیب طلا رو چیدیم / به خونمون رسیدیم
/ ... "
در این بند شاعر پیام پیروزی مردم را بر زبان دارد. مردمی كه برای رسیدن به هدف خود حركت و جنبش از خود نشان دادند. «جستن و واجستن» تا به نور و آزادی دست یابند. « به حوض نقره جستن» ، «سیب طلا را چیدن
».
"
بالا رفتیم دوغ بود / ... / زنجیرو ورچین
!"
در بندهای پایانی شعر ما باز به همان ساخت داستان مدار شعر و روایت گونگی آن باز می گردیم. شاعر برای حفظ خط سیر كلی شعر بر روند ادبیات عامیانه شعر را با یك پایان بندی آشنا و ملموس خاتمه می دهد و این نكته با توجه به بندهای آغازین شعر عاملی می شود كه بر قوت شعر افزوده، زیرا آغاز و پایان شعر را با ساختمان كلی آن متناسب ساخته است
.
از دیگر جنبه های قوت شعر در هماهنگی بین تصاویر و تعابیر در جای جای شعر است كه در رساندن شعر به یك ساختار و ساختمان منسجم و تشكل یافته بر اساس مولفه های عمومی شعر امروز موفق بوده است. در آخرین بند شعر بامداد خلاصه ترین پیام شعرش را بدون رسیدن به حالت شعاری به مخاطب می گوید و از او می خواهد زنجیر های دور و برش را از میان بردارد و آزادی را باور كند. آنجا كه می گوید «قصه ما راست بود» انگار می خواهد به مخاطبش بفهماند كه اگر دست به كار شود و ظلم را به خوبی بشناسد و با آن مبارزه كند خواهد توانست زنجیر های ظلمت را پاره كند
.
در كل این شعر از این جهت اثری قوی در نوع خود به شمار می رود كه هم از جنبه های فنی و هم از جنبه های حسی در ساخت مثلث شعر، شاعر و مخاطب موفق ظاهر می شود و خیلی به جا و به حق قادر می شود نام خود را در زمره آثار ماندگار و زیبای ادبیات فولكلور ایران ثبت كند
.

تخت جمشيد (پارسه يا پرسه پليس )

 

"عکس: ورودی کاخ صد ستون "

مقدمه

براگاهان و فرهنگ پژوهان پوشيده نيست كه دراغاز امپراتوري بزرگ هخامنشيان (550 ق.م) پاسارگاد (يا برطبق منابع متون اسلامي ؛ دشت مرغاب يا مقبره مادرسليمان ) پايتخت سياسي انان بوده است و امروزه اثار بجاي مانده از ان در80 كيلومتري شمال تخت جمشيد ،درجاده شيراز اصفهان ديده مي شود.ايرانيان درقرن ششم ق.م. درسايه رهبري خردمندانه كورش كبير و دردوران حكومت مدبرانه داريوش بزرگ،موفق به تشكيل يك دولت جهاني و بافرهنگ شدند كه حدود ان از سرزمين سكاها (يعني ايرانيان شمالي كه دراسياي ميانه دران سوي سغد بودند) تا حبشه ،و از دره رودخانه سند ا سارد (يعني تا ساحل درياي مديترانه ) گسترش داشت. بسياري از ملت هاي متمدن ان روزگار از قبيل مصري ها ،يوناني ها ،مادها ،ارمني و عيلامي ها اطاعت  و فرمانبرداري از هخامنشيان راپذيرفته بودند.بيشتر دانشمندان ايران شناس معتقدند كه داريوش بزرگ براي اين مصمم به ساختن چنين مجموعه باشكوهي مشتمل بر كاخهاي تشريفاتي متعدد ، درمنطقه تخت جمشيد شد ،تا هم پايتخت بهاري ايران باشد و هم جايگاه برگزاري جشن هاي نوروزي كه همزمان با اعتدال ربيعي بود .از ان پس كاخ هاي هگمتانه (همدان امروزي )،شوش (پايتخت عيلام )و تخت جمشيد (پارسه ) به ترتيب به صورت اقامتگاه هاي تابستاني ،زمستاني و بهاري هخامنشيان بشمار مي امد

آيا ميدانيد : داريوش بزرگ براي اولين بار در ايران وزارت راه – وزارت آب – سازمان املاك –سازمان پست و تلگراف ( چاپارخانه ) را بنيان نهاد آيا ميدانيد : اولين راه شوسه و زير سازي شده در جهان توسط داريوش ساخته شد آيا ميدانيد : نخستين سروده جهان متعلق به ايرانيان است . گاتهاي زرتشت كه سروده هاي پند آموز زرتشت است به عنوان نخستين اشعار جهاني برگزيده شده است

Normal 0 false false false EN-US X-NONE FA MicrosoftInternetExplorer4

آيا ميدانيد : كلمه تخت جمشيد واقعي نيست و تنها يك نام براي محفوظ ماندن كاخهاي داريوش بزرگ است تا از دست ويرانگر سپاه اسلام به دور بماند . تخت جمشيد در لغت به معني محل تاجگذري و تخت شاهنشاهي جمشيد شاه پيشدادي كه به مقام والايي مهر ايزدي رسيده بود و در نزد جهان آن روزگار در 6000 سال پيش ارزش و مقام بزرگي داشته است . به همين دليل كاخ هاي داريوش بزرگ نام حقيقي اش شهر پارسه است و يوناني ها آن را پرسپوليس ناميدند به معني پرس = پارسه - پارس + پوليس =شهر و در كل به معني شهر پارسه ناميدند و تخت جمشيد تنها يك نام رويايي است كه پس از ورود اسلام به ايران روي آن گذاشته شد تا سپاه ويرانگر اسلام آنرا مورد هجوم قرار ندهد . همانطور كه آرامگاه كورش بزرگ را ايرانيان تغيير نام دادند و نام مقبره مادر سليمان را روي آن گذاشتند . يا نمونه ديگرتخت سليمان كه هيچ مفهوم تاريخي ندارد و در اصل آتشكده آذرگشنسب نام داشته و تنها براي محفوظ ماندن اين مكانها از دست اعراب بدوي و شتر سوار مردم باهوش ايران نام اين مكانهاي ارزشمند را تغييردادند.

 

آيا ميدانيد : تاريخچه نام سرزمينهاي آذربايجان ما برگرفته شده از سنت نيك زرتشت گرامي است .

اين نام از زبان پهلوي گرفته شده است و در حقيقت آتروپاتان بوده است . به چم ( معني ) نگهدارنده آتش . به مرور زمام آن تغيراتي گرفت و آذرآبادگان شد و هم اكنون آذربايجان

آيا ميدانيد : پرچم كشور تركيه كنوني برگفته شده از آيين ميترايي سرزمين ايران است . رنگ سرخ وماه آن به گفته مورخان بيرق شناس همان آيين ميترايي و مهر و خورشيد است . اين كشور تا قبل ازيورش سپاه اسلام يكي از شهرهاي كوچك ايران بوده است و فرهنگ و سنت مردمانش بسيار برگرفته شده از سنتهاي ايراني است .

آيا ميدانيد : شهر فيروز آباد كنوني در استان فارس همان اردشيرخره - شهر بنا شده توسط شاهنشاه ارشير ساساني است .

آيا ميدانيد : امپراتوري شاهنشاهي اشكانيان در اواخر حكومتش به بيش از 240 كشور و حكومت مستقل تقسيم شده بود و ايران تجزيه شده بود و اين اردشير پاپكان بود كه بارديگر ايران را از نابودي حتمي نجات داد و همه شهرهاي تجزيه شده را گردهم در آورد و امپراتوري ساساني را بنا نمود كه برگرفته ازتمدن كهن پارس بود

آيا ميدانيد : پايتخت كشور از دست رفته ايراني - آذربايجان - كه باكو نام دارد ريشه تاريخي نامگذاري اش از باگوان - باگاوان - بادكوبه - پهلوي ايراني گرفته شده است . اين واژه در پارسي باستان به چم (معني ) سرزمين خدايان بوده است كه پس از يورش سپاه اسلام تغيير لغتي پيدا نمود و باكويه ناميده شد

آيا ميدانيد : پايتخت عراق كنوني كه بغداد ناميده ميشود واژهاي كاملا ايراني است و اين شهر پايتخت ايران بوده است ( تيسفون ) . بغداد به معني بغ + داد به چم ( معني ) داده شده از طرف خداوند . در تاريخ ايران باستان آمده است كه در اين شهر شاهنشاه انوشه روان هفته اي يكبار دادگستري مينموده و داد مظلومان را بررسي ميكرده است

آيا ميدانيد : شاهنشاه شاهپور ساساني در كنار كاخ پرسپوليس ( تخت جمشيد ) رفت و نياكان خود را ستايش كرد . وي نخست يزدان پاك را ستايش كرد - سپس نياي خود را ستايش كرد – سپس شاهنشاهاني كه پرسپوليس را ساختند ( داريوش و خشيارشا ) را ستايش كرد و براي آنان از خداوند طلب

آمرزش نمود و در نهايت در كنار اين بناي باشكوه ايراني شراب نوشيد .

آيا ميدانيد : بسيار از آيين هاي دين مسيحيت برگرفته شده از آيين ميترايي ايراني است كه در هفت هزار سال پيش در سرزمين مقدس ايران بوجود آمده است . حتي اسامي روزهاي آنان نيز ريشه اي ايراني دارد . مانند : دوشنبه ( مه شيد ايراني ) = ماندي يا شنبه ( كيوان شيد = ساتورن ايراني ) = ساتوردي و يا يكشنبه ( مهرشيد ايراني ) = ساندي كه همان روزي است كه كنستانيتن در سال سيصد وبيست و يك ميلادي آنرا تعطيل رسمي و روز جهاني مهر اعلام نمود

آيا ميدانيد : كشور تركستان كنوني همان توران باستاني است و در زمانهاي شاهنشاهي كياني و پيشدادي سالها با ايران جنگيدند . سپس با به قدرت رسيدن شاهنشاهي هخامنشي و اشكاني و ساساني يكي از شهرهاي كوچك ايران شد .

آيا ميدانيد : شاهنشاه كمبوجيه فرزند كورش بزرگ در نخستين اقدام بعد از نشستن بر اريكه شاهنشاهي آسيا به مدت 3 سال تمام خدمات نظامي ( سربازي ) و ماليات ها را براي مردمان كشورهاي تحت كنترل ايران بخشيد . به طوري كه هرودوت مينويسد پس از مرگ وي با اينكه مشكل روحي پيدا كرده بود ولي تمام كشورهاي آسيا براي وي گريستند .

آيا ميدانيد : واژه پاردايز در زبان انگليسي از باغهاي سلطنتي كورش بزرگ گرفته شده است . كورش در پايتخت امپراتوري خود باغهاي عظيمي را بنا نهاد كه آنها را پرديس نام نهاده بود و به مرور زمان آن به پارادايز انگليسي تبديل شد .

 آيا ميدانيد : پس از يورش سپاه اسلام به ايران مردمان بهدين ايران زمين را "گبر" خوانده شدند . گبر واژه اي است از پهلوي به چم ( معني ) مرد و در كردي و بلوچي نيز همين معنا را دارد . ولي اعراب به زرتشتيان ايران واژه گبر دادند به چم كافر . از ديگر نامهايي كه به ايرانيان نسبت دادند واژه مجوس بود

كه گرفته شده از مگوش در زبان پهلوي به چم ( معني ) مغ و پيشواي ديني زرتشتي است . ولي سپاه اسلام مجوس را به معني پيروان كافر و آتش پرست به ايرانيان يكتا پرست نسبت دادند . از ديگر واژه هايي كه اعراب وحشي بر مردمان پاك ايران نام نهادند واژه عجم بوده است . به طوري كه علي بن ابي طالب درخطبه اي به مردم ميگويد : سلام بر شما مردمان كوفه كه شما شوكت عجمان را از بين برديد ( تاريخ

. ( طبري - جلد 6 - ص 2208

آيا ميدانيد : گويشهاي كهن ايراني هنوز زنده هستند . آذري هاي ايراني در گذشته به پهلوي تاتي سخن ميگفته اند . تالشي ها نيز بسياري از واژه هايشان پهلوي مي باشد . شهري در كردستان ايران به نام اورامان وجود دارد كه هنوز به اوستايي سخن مي گويند .

 لرهاي ايراني گويششان از كهن ترين واژه هاي اصيل ايراني تشكيل شده است .

آيا ميدانيد : داريوش بزرگ براي اولين بار در ايران وزارت راه – وزارت آب – سازمان املاك –سازمان پست و تلگراف ( چاپارخانه ) را بنيان نهاد آيا ميدانيد : اولين راه شوسه و زير سازي شده در جهان توسط داريوش ساخته شد آيا ميدانيد : نخستين سروده جهان متعلق به ايرانيان است . گاتهاي زرتشت كه سروده هاي پند آموز زرتشت است به عنوان نخستين اشعار جهاني برگزيده شده است . در ايران پيش از اسلام موسيقي نقشي بسيار مهم در زندگي مردم ايران داشت به طوريكه در نبرد "ايسوس" و شكست شاهنشاه داريوش سوم هخامنشي و آتش كشيده شدن ايران به دست اسكندر گجستك 320 نوازنده و موسيقيدان زن ايراني اسير وي شد . يا شاهنشاهي بهرام گور و آوردن دهها موسيقيدان و نوازنده از هند به ايران و پخش كردن آن افراد در شهرهاي ايران براي شاد كردن مردمان ايرا ن . يا موسيقيدان مشهور شاهنشاه خسروپرويز باربد - نكيسا و بامشاد . همه اين اصول به ريشه دين بهي ( زرتشت ) باز ميگشت كه فرمان به شاد بودن مردمان داده بود . در كارنامه شاهنشاه اردشير پاپكان در 1800 سال پيش اسامي سازهاي ايراني رايج در بين مردمان ايران به اين ترتيب آمده است : عود معمولي ( تار ) رود هندي – بربط –چنگ – تبيره ( طنبور ) – سه تار عود سه تار – زنگناي – قره ني – سنتور – نقاره – طبل – تنبك –سنج – چنگ بادي – شينك . ولي پس از اسلام موسيقي و ساز و شادي حرام و گناه اعلام شد ! آيا ميدانيد : داريوش بزرگ براي جلوگيري از قحطي آب در هندوستان كه جزوي از ايران بوده سدي عظيم بروي رود سند بنا نهاد. آيا ميدانيد : داريوش در سال 521 قبل از ميلاد فرمان داد : من عدالت را دوست دارم ، از گناه متنفرم و از ظلم طبقات بالا به طبقات پايين اجتماع خشنود نيستم آيا ميدانيد : در دوره شاهنشاهي اشكانيان برق و باطري براي نخستين بار در جهان كشف شده بود . اين باطري از دل خاكهاي بغداد كه قلمرو پادشاهي ايران بود و توسط ايرانيان ساخته شده بود در سال 1938 توسط كونيگ آلماني بدست آمد و به ثبت رسيد و هم اكنون در موزه بغداد نگهداري ميشود . آيا ميدانيد : ساختمانهاي ضد زلزله در عصر هخامنشيان پايه گذاري شده است . بناهاي ساخته شده در2500 سال پيش در مجتمع پاسارگارد تحمل زلزله با شدت 7 ريشتر را دارند.اين بنا ها بر روي دو پي قراردارند كه پي اول از سنگ و ملات و ساروج بوده و پي دوم فقط از سنگ مي باشد كه بر روي پي اول مي لغزد و به اين ترتيب مي تواند در برابر زلزله مقاومت كند .اين شيوه جز جديدترين تكنولوژي سازه مي باشد كه در دنيا انجام مي شود و ايرانيان در زمان هخامنشيان به آن پي برده بودند و چقدر اسفناك است كه پس از 2500 سال در اين كشور زلزله 5 ريشتري باعث مرگ 40000 ايراني مي شود. همانطور كه آگاه هستيد ايران در خط زلزله خيز جهان قرار دارد و بناهاي پرسپوليس و پاسارگاد كه از 2500 سال پيش تاكنون باقي مانده است گواي اين سند است آيا ميدانيد : سنتي كه امروزه امريكايي ها و اروپايي ها قبل از صرف غذا براي نيايش خداوند دارند در2000 سال پيش ايران اجرا مي شده است . گوشه اي از كارنامه درخشان شاهنشاه اردشير پاپكان : { روزي اردشير از نخچير گرسنه و تشنه اندر خانه آمد . سپس واج ( دعاي قبل از غذا ) خواند و كنيزك آن زهر با پست ( نوعي شربت ) و شكر گميخته ( آميخته ) بدست اردشير داد . آيا ميدانيد : سيستم اداره كشور به صورت پادشاهي براي نخستين بار در جهان توسط ايران پايه گذاري شده است . اين سيستم هم اكنون در كشورهاي پيشرفته اي از قبيل : انگلستان - سوئد - اسپانيا - تايلند – ژاپن - دانمارك - بلژيك - لوكزامبورگ - هلند - نروژ - استراليا و . . . اجرا ميشود در بيش از 6000 سال پيش توسط كيومرث ها و جمشيد ها و هوشنگ ها اجرا و بنيان نهاده شد . به صورتي كه جمشيد شاه تمام مردان روحاني و مذهبي را به قشر راهنماي مردم تبديل كرد و اجازه ورود آنان به مسائل داخلي جامعه را نداد و به آنان مكاني در خارج از شهر داد تا به ارشاد ديني مردم بپردازند سپس خود در راس كشور بر اريكه شاهنشاهي نشست . آثار به ثبت رسيده شده در مسجد سليمان خوزستان ( مربوط به هوشنگ شاه ) يكي از افتخارات ديرينه ايران دارد . نمونه اي از اقدامات پادشاهان 6000 سال پيش ايران : هوشنگ شاه داراي انجمن پادشاهاي و رايزني حكومتي بود است هوشنگ شاه سپاهي نظامي براي دفاع از ايران تشكيل داد هوشنگ شاه جشن سده را كه جشن ملي بود و هم اكنون هم وجود دارد را بنا نهاد و آنرا جشن شادي براي شكف آتش براي اولين بار در دنيا نام نهاد هوشنگ شاه در طول چهل سال پادشاهي خود بر هفت كشور تسلط داشت و آن كشورها را تحت حمايت ايران قرار داد بعد از وي جمشيد شاه بر تخت نشست و ذوب فلزات و نرم كردن آهن را آغاز كرد و از آن ابزار آلات جنگي و دفاعي ساخت جمشيد شاه با آب و خاك و آهك و . . . خشت و ساروج ساخت و از آن ها گرمابه و . . . ساخت

 

آيا ميدانستي که متوسط عمر مردان در ايران شصت و دو سال چهار ماه و براى زنان شصت و سه سال و دو ماه ميباشد.
آيا ميدانستي سالانه يک ميليون و دويست هزار نفر جان خود را در سوانح رانندگي از دست ميدهند که تقريبا نود درصد آن در کشورهاى جهان سوم اتفاق ميافتد.
آيا ميدانستي که مگس و پشه بر روى برگ گل آفتاب گردان نمي نشيند و با سوزاندن برگهاى آن نه تنها حشرات بلکه موش و قورباغه نيز از آن محل فرار ميکند.
آيا ميدانستي که با نگاه کردن به گوش جانوران ميتوانيم پي به تخمگذار بودن و يا بچه زا بودن آنها ببريم، بدين صورت که تخمگذاران گوششان ناپيدا و بچه زايان گوششان نمايان است .
تنها مورد يک استثنا وجود دارد و آن نوعي افعي بچه زا است که گوشش دقيق پيدا نيست.
آيا ميدانستي مساحت استان خراسان 17 برابر کويت هست.آيا ميدانستي در هر 24 دقيقه در ايران، يک نفر به سبب تصادف رانندگى جان مى بازد.
آيا ميدانستي طراح پرچم کنوني ايتاليا ، ناپلءون بناپارت فرانسوى بوده است.
آيا ميدانستي که سالانه 4600 نوزاد در ايالات متحده امريکا به علت سيگار کشيدن مادرانشان از بين ميروند .
علت مرگ نوزادن در اکثر موارد عدم تکامل کليه ها تشخيص داده شده ، که اين خود ناشي از کندى رشد داخل رحمي جنين است.
آيا ميدانستي که حدودا" 29% کره زمين را خشکي تشکيل داده است.
آيا ميدانستي کانال سوءز در سال 1869 ميلادى ساخته شده است و طول آن به 162 کليومتر ميرسد.
آيا ميدانستي انجير خشک 6 برابر انجير تازى مغذى تر است.
آيا ميدانستي قله دماوند بىست و سومين قله بلند جهان است.
آيا ميدانستي سالانه 86 ميليون نفر به تعداد جمعيت جهان افزوده ميشود.
آيا ميدانستي که در فصل تابستان در کشورهاى اسکانديناوى چون سوءد و نروژ فقط يک ساعت خورشيد غروب ميکند و حتي در بعضي نقاط حتي يک ساعت هم غروب نميکند.
آيا ميدانستي مساحت درياچه خزر چهار برابر مساحت استان اصفهان ميباشد.
آيا ميدانستي که بيش از سه هزار نوع نعناع در جهان وجود دارد ولي تا کنون فقط هشتاد گياه آن را در کتاب هاي تغذيه و دارو سازي نام برده اند.
آيا ميدانستي که به طور متوسط نوزاداني که از مادران سيگارى متولد ميشوند 250 گرم کمتر وزن دارند و قدشان نيز کوتاهتر است.
آيا ميدانستي که استان کرمان که دومين استان وسيع ايران است ، بيش از دو برابر وسعت کشور بلغارستان مساحت دارد.
آيا ميدانستي که کلمه فارسي پرتقال ، پرتاگال است.
بعد نيست بدانيد که زادگاه اصلي پرتاگال کشور چين ميباشد و حدود صد و ده سال پيش به ايران وارد شد.
آيا ميدانستي که زنبورهاى عسل کندوى خود را با دقت يک دهم ميليمتر مي سازند ، آن از کرکهاى لامسه خود بعنوان وسيله اندازه گيرى استفاده ميکنند.آيا ميدانستي که تمام پرندگان تخم گذار روى سينه ، داراى حس لامسه هستند که با آن ميتوانند تعداد تخمهاى خود را شمارش کنند ، البته نه از طريق شمارش اعداد ، بلکه از طريق گونه اى احساس کمبود ، پرنده بلافاصله متوجه فقدان تخم ميشود.آيا ميدانستي که سرکه قديميترين اسيدى است که توسط مصريان در حدود سه هزار سال پيش کشف و شناخته شده است.آيا ميدانستي که پروتءين تخم مرغ از پروتءين گوشت و شير بيشتر است
يا ميدانستي که تحقيقات نشان داده است که وجود مقداري يون کلسيم در نيمه چپ بدن علت قرار گرفتن قلب نيمه از بدن است

تکه های جادویی یخ

تکه های جادویی یخ

تکه ی یخی رابه صورت شگفت انگیزی به دو نیم قسمت کنید. با این آزمایش آسان یاد می گیرید که چطور با وارد کردن مقدار کمی فشار، سرعت ذوب شدن را افزایش دهید.

 

مواد مورد نیاز:

-یک تکه ی مکعبی یخ

- مقداری نخ ماهی گیری(یا چیزی همانند آن) که گره ای محکم و سنگین در دو طرف آن زده شده باشد.

- یک ظرف

- ظرفی شبیه به سینی (وقتی یخ ذوب می شود، جایی را مرطوب نکند.)

 

روش کار:

1- ظرف خود را به صورت وارونه روی سینی قرار دهید.

2- مکعب یخی را روی ظرف وارونه ی خود بگزارید.

3- نخ ماهی گیری را روی مکعب یخی بگذارید و ثابتش کنید، به طوری که گره ها روی آن قرار بگیرد، وزن آنها باعث می شود که بر بالای ظرف مورد نظر آویزان بماند و تکان نخورد.

4- حالا به مدت 5 دقیقه صبر کنید و آن را تماشا کنید.

 

چه اتفاقی می افتد؟

تکه های جادویی یخ

فشاری که از جانب کشیده شدن دو گره بر روی یخ می آید، شیاری را بر روی آن ایجاد می کند که باعث ذوب شدن مکعب یخی می شود.

این کار درست شبیه به چوب های اسکی روی یخ است که وقتی روی یخ حرکت می کند، تیغه ی پهن آن یخ را در زیر خود ذوب می کند و باعث می شود شیاری بر روی یخ باقی بگذارد.

سوسک‌های با هوش

سوسک های باهوش

چرا سوسک ها شب ها پیدایشان می شود؟

دانشمندان و زیست شناسان در پی تحقیقاتی که داشته اند به نتایج جالبی دست پیدا کرده اند. این تحقیقات زمینه سازی برای شناخت و بررسی دیگر موجودات نیز می باشد.

تحقیقات‌ نشان‌ می‌دهد فقط انسان‌ها نیستند که‌ بیدار شدن‌ و فعالیت‌ صبحگاهی‌ برایشان‌ مشکل‌ است‌ بلکه‌ سوسک‌ها هم‌ مانند انسانها با این‌ مشکل‌ مواجه‌ هستند‌.

در تحقیقاتی‌ که‌ دانشمندان‌ زیست‌ شناسی‌ انجام‌ داده اند مشخص‌ شد توان‌ یادگیری‌ سوسک ها در طول‌ روز متفاوت‌ است.‌‌

این‌ تحقیقات‌ نشان‌ می‌دهد که‌ سوسک‌ها در صبح‌ نمی‌توانند چیزی‌ یاد بگیرند اما در بعد از ظهر، وضع فرق‌ می‌کند‌.

تری‌ بیگ‌ استاد زیست‌ شناسی‌ می‌گوید: این‌ اولین‌ نمونه‌ از حشرات‌ است‌ که‌ توان‌ یادگیری‌ آن‌ محدود به‌ ساعت‌ زیستی‌ این‌ جانور است‌‌.

در این‌ تحقیقات‌ آمده‌ است‌‌ در حقیقت‌ سوسک‌ها می‌توانند یاد بگیرند حتی‌ با وجود اینکه‌ نمی‌توان‌ گفت‌ این‌ حشرات‌ دارای‌ میانگین‌ هوشی‌ بالایی‌ هستند اما ساعات‌ مختلف‌ جسمی ‌این‌ موجودات‌ بر توان‌ یادگیری‌ آنها تاثیر دارد‌‌.

محققان‌ در این‌ بررسی‌ که‌ دو سال‌ به‌ طول‌ انجامید، به این نتیجه رسیدند که سوسک‌ها از بوی‌ فلفل‌ بیزارند اما بوی‌ وانیل‌ را دوست‌ دارند.

محققان‌ در این‌ بررسی‌ صدها سوسک‌ را در ساعت‌های‌ مختلف‌ روز آموزش‌ دادند و آنها را آزمایش‌ کردند تا دریابند که‌ زمان‌ چه‌ تاثیری‌ بر روی‌ یادگیری‌ آنها دارد.

سوسک های باهوش

‌سوسک‌هایی‌ که‌ در بعد از ظهر و در شب‌ آموزش‌ دیده‌ بودند تمایل‌ داشتند که‌ از آموخته‌ خود تا چند روز استفاده‌ کنند اما سوسک‌هایی‌ که‌ در صبح‌ آموزش‌ دیده‌ بودند نمی‌توانستند چیز جدیدی‌ یاد بگیرند و آن‌ را به‌ خاطر بسپارند‌.

استاد بیگ‌ که‌ این‌ تحقیقات‌ را رهبری‌ کرده‌ است‌ می‌گوید: ما از اینکه‌ سوسک‌ها در صبح‌ تا این‌ مقدار از یادگیری‌ عاجزند تعجب‌ کردیم‌ و این‌ سوال‌ برای‌ ما به‌ وجود آمد که‌ چرا این‌ جانور در این‌ ساعت‌ از روز نمی‌تواند یاد بگیرد، ما این‌ را نمی‌دانیم‌‌‌.

این‌ تحقیقات‌ می‌تواند شناخت‌ درباره‌ ارتباط بین‌ ساعت‌های‌ زیستی‌ و حافظه‌ و یادگیری‌ دیگر جانواران‌ و انسان‌ را افزایش‌ دهد.

آیا می‌دانید یک انسان ۸ ثانیه بعد از قطع گردن هنوز به هوش است.
آیا می‌دانید سالی ۵۰۰ شهاب سنگ به زمین برخورد می‌کنند.
آیا می‌دانید خورشید روزی ۱۲۶٫۰۰۰ میلیارد اسب بخار انرژی به زمین می‌فرستد.
آیا می‌دانید کوچک‌ترین زمین فوتبال ساخته شده یک بیست هزارم یک تار مو است (نانو).
آیا می‌دانید با دویدن می‌توان مسافر زمان بود و کسری از ثانیه از دیگران بیشتر عمر کرد.
آیا می‌دانید ۵۶ درصد افرادی که دست چپ هستند، تایپیستند.
آیا می‌دانید برای تولید ۱ لیتر بنزین ۲۳٫۵تن گیاه در گذشته مدفون شده است.
آیا می‌دانید هر ۱ دقیقه نسل یک موجود زنده منقرض می‌شود.
آیا می‌دانید داوینچی با یک دست می‌نوشت و با دست دیگر نقاشی می‌کشید.
آیا می‌دانید گوش و بینی در تمام طول عمر رشد می‌کنند.
آیا می‌دانید آب دریا بهترین ماسک صورت است.
آیا می‌دانید در ساخت برج ایفل ۲٫۵ میلیون پیچ و مهره به کار رفته است.
آیا می‌دانید بینی انسان قادر به تشخیص ۱۰٫۰۰۰ نوع بوی مختلف است.
آیا می‌دانید انرژی که خورشید در ۱ ثانیه تولید می‌کند برای مصرف ۱ میلیون سال زمین کافی است.
آیا می‌دانید غیرممکن است که بتوانید با چشم باز عطسه کنید.
آیا می‌دانید ما در طول زندگیمان ۱۸ کیلو پوست می‌اندازیم.
آیا می‌دانید رنگ مورد علاقه ۸۰ درصد آمریکایی‌ها آبی است!
آیا می‌دانید وقتی شخصی در سریلانکا سرش را از طرفی به طرفی دیگر تکان می‌دهد یعنی باشه.
آیا می‌دانید در این دنیا تعداد جوجه‌ها از آدم‌ها بیشتر است.
آیا می‌دانید نوارهای لاستیکی خیلی طول می‌کشد تا سرد شوند.
آیا می‌دانید مغز در هنگام خواب فعال‌تر از وقتی است که تلویزیون می‌بینید.
آیا می‌دانید اگر مادران در زمان بارداری سیب به خصوص سبز استفاده کنند نوزادانشان زیبا می‌شوند.
آیا می‌دانید مادران باردار از انگور و جوانه گندم و امگا ۳ استفاده کنند بچه‌های آن‌ها تیزهوش می‌شوند.
آیا می‌دانید خورشید فقط ۱ بر ۴۰٫۰۰۰جرم خود را از دست داده است.
آیا می‌دانید ایران ۱۰۱۸ شهر دارد.
آیا می‌دانید پر آب‌ترین رود ایران کارون در خوزستان است.
آیا می‌دانید بام ایران استان چهارمحال و بختیاری است.
آیا می‌دانید هر فردی در طول ۲۴ ساعت ۲۳ هزار بار نفس می‌کشد